لیانا عشق مامان و بابا لیانا عشق مامان و بابا ، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 4 روز سن داره

نی نی جون ما

خرید لوازم بهداشتی

پنجشنبه بیست و دوم دی ماه نود سلام مامانی جونم خوبی عزیزم ؟ امروز عصر با بابا جونت رفتیم برات قالی بخریم اما گیرمون نیومد و به جاش رفتیم و ست بهداشتیتو خریدیم شامپو و صابون و پودرو پماد سوختگی و وان و برسو شونه و ناخن گیر خیلی نازن عزیزم راستی مامانی یه ست غذا خوری خیلی ناز هم برات خریدیم اینهاش کی بشه عزیزم تو وانت حمومت کنم وای مبارک باشه عزیز دلم دیگه داره همه سیسمونیت کامل میشه راستی امروز بارون هم می اومد پیشیه هم داشت تو خیابون خیس میشد کاش زودی دنیا بیایی و  مسواک بزنی ...
20 مرداد 1391

امروز باباییت منو سورپرایز کرد عزیزم شما هم صندلی ماشین دار شدی

سه شنبه ٢٩ آذر ماه نود عصری بابایی اومد دنبالم تا بریم طلا فروشی اخه بابا میخواد واسه تولد شما برای من یه سرویس طلا بخره همون جا پسند کردیم و خریدیم خیلی قشنگه عزیزم شب هم که اومدیم خونه دو تایی رفتیم اتاق شما رو چیدیم خیلی قشنگ شد راستی عزیزم من برات از طریق اینترنت یه صندلی ماشین سفارش داده بودم که عصری به دستمون رسید خیلی قشنگه اینم عکسش ...
20 مرداد 1391

ششمین روز سفر زوار کوچولو به کربلا

یکشنبه 8 آبان ماه 90 سحر ساعت 4 با مامان بزرگت و باباییت رفتیم حرم بازم رفتم جای دیروزی و نماز حاجت خواندم تازه خانومها اجازه دادن تا وقتی بقیه نماز میخونن من برم بچسپم به ضریح وای مامانی دقیقا عین خوابی که قبلا دیده بودم همون قسمت ضریح شما رو چسپوندم به ضریح خیلی گریه کردم نی نی جون واقعا اونجا یه تیکه از بهشته دلم نمی خواست اصلا از ضریح جدا شم عصر هم دوباره ساعت 2 رفتیم حرم وای مامان حرم خیلی خیلی خلوت بود خیلی زیلد خیلی خوش گذشت بازم دوتایی رفتیم کنار ضریح و زیارت کردیم آخر شب هم ساعت 9 رفتیم حرم و زیارت وداع رو خواندیم خیلی حیف شد که سفر کربلا داره تموم میشه جيگر مامان خيلي دوست دارم ...
20 مرداد 1391

خريد قالي و كتاب نقاشي

يكشنبه 25 دي ماه نود سلام خوشكل ماماني  . خوبي عزيز دلم امروز عصر با هم دوتايي رفتيم پياده روي و من از فروشگاه معلم براتون كتاب نقاشي خريدم خيلي خوشكله نازم كي بشه ماماني پشت ميز تحريرت بشيني و واسه مامان نقاشي خوشكل بكشي بعد هم بابايي اومد اونجا دنبالمون و رفتيم واسه اطاقت يه قالي ابريشم گونه خيلي خيلي خوشكل خريديم خيلي خوشكله مثل خودت نازه بعد هم رفتيم خونه مامان بابايي شام اونجا دعوت عمو علي بوديم آخه عموييت از قم برگشته اینم عکس ...
20 مرداد 1391

لباس صورتی

سه شنبه 13 دی ماه نود سلام ناز نازیه من امروز عصر با مامان بزرگی رفتیم برای شما خرید و یه ست 20 تیکه لباس صورتیو یه بلوز آستین کوتاه قرمز  برات خریدیم خیلی خوشکلن مامانت کلی ذوق کرد مبارکت باشه عزیزم اینم عکسش راستی شب هم خونه دایی رضات دعوت بودیم با بابیی رفتیم یه بلوز سبز خال خالی برای شما خریدیم یه دونه هم برای عسل کوچولو ...
20 مرداد 1391

مبارک باشه دخمل گلم سرویس حوله فیروزه ای

سه شنبه ٢٥ بهمن ماه ٩٠ سلام مامانی نازم امروز هم مامانی از درد ماهیچه پا نمی تونست درست راه بره اما فدای یه تار موی شما شب بابابا جونت رفتیم مغازه دوستشونو برای شما سرویس حوله و بادی قرمز و دو جفت پاپوش خوشکل و دو تا شلوار راحتی خریدیم خیلی خوشکلن عزیز دلم مبارکت باشه ...
20 مرداد 1391

خرید پلاک و ان یکاد برای دختر نازمون

پنجشنبه ٦ بهمن ٩٠ عصر بابابای خوشکلت رفتیم بازار طلافروشها و برای شما یه پلاک وان یکاد خوشکل خریدیم تا وقتی دنیا اومدی بندازیم گردنت تا هیچوقت چشم نخوری نازدونه ما اینم عکسش عزیزم راستی دیروز بابا جونت برای مامانی یه موبایل سامسونگ خوشکل خرید ...
20 مرداد 1391

تکه دوزی رو بالشتی و رو تشکی برای نی نی جون

سه شنبه ٤ بهمن ماه امروز شهادت حضرت رضا (ع ) ظهر با بابایی و شما رفتیم زیارت شاهزاده حسین جوپار خیلی شلوغ بود عزیزم شب هم اومدیم خونه من تصمیم گرفتم برای شما رو بالشتی و رو تشکی تکه دوزی کنم یه قارچ بزرگ حدود ٣ ساعت طول کشید کمر مامانی درد گرفت اما خیلی خیلی خوشکل شد عزیزم مبارک باشه یکی یه دونه مامان و باباکاش زودی بتونم بغلت کنم عزیزم ...
20 مرداد 1391

نيم ست طلا خوشكل مامان

سلام خوشكلم ما هنوز نمي دونيم شما چي هستي امروز مامان بزرگي اومد اينجا و يك هديه خيلي قشنگ برات آورده بود عزيزم من كه خيلي خيلي ذوق كردم ماماني برات يه نيم ست طلا خريده بود اگه دخملي باشي براي شماست و اگه آقا پسر باشي مال مامانته هههههههههه اي كاش دخملي باشي تا تو گردن خودت بندازم عزيزم                             ...
20 مرداد 1391